تبليغاتX
غزل هام...! به جهنم























غزل هام...! به جهنم

خرده بر حرف درشت من آزرده مگیر /حرف آزرده درشتانه بود خورده مگیر

زل میزنم به چشم های سرخت

وقتی روی تخت دراز کشیده ای

به موهایت دست میکشم

بوی الکل

بوی بیمارستان

بوی خوب تکیه گاه بودن

گاهی مریضی هم برای خودش یک خاطره ی عاشقانه است

////

مثل فرو رفتن توی شن است

نرم

سبک

و اگر دیر بجنبی

خفه میشوی

مثل فرو رفتن توی شن است

وقتی توی خاطره ها غرق میشویم

/////

بنزین موتور تمام میشود

و باز بیادم میاورد

وقتی سوختی برای حرکت نباشد

باید کسی ادم را یدک بکشد

حس میکنم

گاهی بنزینم تمام  شده

و گوشه ای رها شده ام

نوشته شده در پنجشنبه ششم بهمن 1390ساعت 1:55 توسط الف کاف| |

پیرمرد

تمام سال های عمرش را برایم تعریف کرد

همیشه چیزی برای پینه زدن وجود دارد

خیلی پیش تر ها (یعنی زمان کودکیش ... شاید)شلوار و پیراهن  و جوراب

این روز ها...

(انگار غمگین میشودومکس میکند)...

دل.

///////////

باد که می اید برگ ها روی زمین

لیز میخورند

برف که می اید

ادم ها

خاطر ه ها که یادم میاید

نمی دانم

کجا

و با کدام باد

یا

برف

لیز خوردم

که شکستگی دلم خوب نمی شود

/////

باید تمام روز حواسم باشد

وقتی به تو فکر میکنم

کار دستم خودم میدهم

وقتی به تو فکر نمی کنم

کار دست خودم میدهم

با خیال تو

نمی شود دقت کرد

دقیق بود

با خیال تو فقط می شود سر به هوا بود

////

توی این شهر همه چیز سرد است

باد زمستانی که برفش را جا گذاشته

نگاه ادم های همیشه خندان

خانه بدون درزگیر.

راستی چرا اینجا

با

گرم...

شروع میشود؟

نوشته شده در یکشنبه دوم بهمن 1390ساعت 23:20 توسط الف کاف| |

Design By : Mihantheme