س
سلام
یک حرف عاشقانه است
باید دوباره سلام کنم
به تو
سلام
یک حرف عاشقانه است
./
تو رود تو دریا تو اقیانوس
تو زلالی
تو اسمان تو کهکشان تو بی نهایتی
تو خوبی
/./.
حالت از این حرف های بهم نمیخوره <؟
عزیزم
حال من دست خودم نیست
میدونم دست کی نیست
بگو دست کیه
کاش
میدونستیم
حالمون دست کیه
این اصلا عاشقانه نیست
13:41 | امین کریمی
|
ل
بلال داغ
بلال سرد
مهم این است که طعم لب های تو
بعد از خوردن بلال
یه چیزه دیگست
////
این روز ها دائم
چش میخورم
نه نفهمیدی
چش میخورم
بابا
چش
چش شلورام ودیروز خوردم
////
بهونه میگیری الکی
این نق نق کردنت
اخر من
دیوونه میکنه
19:47 | امین کریمی
|
شماره شماره شماره
اصلا بحث امروز دیروز نیست
اصلا بحثی نیست
اصلا نیست ی
این بزرگ ترین بحث امروز و دیروز است
////////////////
الویه را خوردم بدون سس
و کتلت های نیم پز
و...
دروغ گفتم
به همین راحتی
همی الویه سس داشت
هم کتلت ها پخته بودند
باید مغزم را عمل کنم
/////////////////
به نظرم
تمام اتفاقاتی که میافتند
یعنی تمام اتفاقاتی که به نظرم
می افتند
یعنی یک سری اتفاق
خوب بس که در زندگی من
اتفاق
می افتد
گاهی دو تا
یا چند تا
اتفاق
با هم
یا
بی هم
میافتند
گاهی هم نمیافتند
اما به نظر من ...
///////
14:56 | امین کریمی
|
شماره شماره شماره
اصلا بحث امروز دیروز نیست
اصلا بحثی نیست
اصلا نیست ی
این بزرگ ترین بحث امروز و دیروز است
////////////////
الویه را خوردم بدون سس
و کتلت های نیم پز
و...
دروغ گفتم
به همین راحتی
همی الویه سس داشت
هم کتلت ها پخته بودند
باید مغزم را عمل کنم
/////////////////
به نظرم
تمام اتفاقاتی که میافتند
یعنی تمام اتفاقاتی که به نظرم
می افتند
یعنی یک سری اتفاق
خوب بس که در زندگی من
اتفاق
می افتد
گاهی دو تا
یا چند تا
اتفاق
با هم
یا
بی هم
میافتند
گاهی هم نمیافتند
اما به نظر من ...
///////
14:48 | امین کریمی
|
مارش مل و
این یک برش از زندگی م ن است این تنها یک برش است
حتما میدانی برش چیست
////
باران گرفته
دو روزی میشود
دیشب تمام مسیر پیاده رو تا خانه را
اب گرفته بود
چاله چوله ها پر شده بودند
امان
که چاله جوله های زندگی مرا اب
پر نمیکند
//////
مادر ترشی درست میکند
مادر مادر هم ترشی درست میکرد
مادر ترشی ها را به همسایه ها میدهد
مادر مادر هم همین کار را میکرد
مادر دارد پیر میشود
مادر مادر هم پیر شد
مادر مادر مرد
مادر نیز یک روز ...
چقدر غم انگیز است
این تسلسل این چرخه
این کوفت این زهر مار این مرض
لعنت به هرچی که اسمش دنیاست یا هرکی.
//////////
پ.ن:عزیز دلم گفته که مارش ملو چیه ؟خوب یه چیزی که میخوریش ولی اصلا انگار جیزی نخوردی بعد بابت باید پول بدی متنفر م از پ.ن ولی خوب عزیزی دیگه چه کنم
12:37 | امین کریمی
|
دو بیتی
در گیر دو تا فلسفه هستیم همه
بی غیرت وبی عاطفه هستیم همه
یک مشت مزخرف ادا اطواری
از عشق نگو کلافه هستیم همه
1:20 | امین کریمی
|
سو تفاهم
پلا ها را دو تا یکی بالا میروم
زل میزنم توی چشمهایت
لب خند میزنی دلم گرم میشود
موهایت را تاب میدهی
دلهره میگیرد تمام دلم را
میترسم
زانو هایم شل میشود
اخم میکنم
توجهی نمیکنی
بعد دلم هری میریزد
شیشه ها
شیشه ها فقط خودت را نشان میدهند
توی شب
دلم قرص میشود
مطمئن میشوم عاشقم نمیشوی
پله ها را دوتا یکی
پایین میایم
20:47 | امین کریمی
|
اشفتگی
و تو
هر چه بغض داری پای درخت ها ی پایین کوه رها کن
کفش دوزک ها تشنه اند
////////////
یک دفتر صد برگ برایت دارم
هدیه ای برای تمام روز های سال
فکر میکنی بیش از اینها
کنار هم باشیم
امسال
؟
//////////
غروب
زل زده به پنجره و
تو را نگاه میکند
انگار منتظر است تو
هم غروب
کنی
و او شب...
0:1 | امین کریمی
|
«برای همه... میمیرم...».
ولادیمیر مایاکوفسکی، (زاده ۱۹ ژوئیه، ۱۸۹۳ - درگذشته ۱۴ آوریل، ۱۹۳۰) شاعر درامنویس فوتوریست (آیندهگرای) انقلابی روسی در روستای بغدادی استان کوتائیسی گرجستان در قفقاز دیده به جهان گشود. وی در دوران خلاقیت و فعالیتهای هنری یکی از استادان سبک فوتوریسم بود و همگام با خیزشهای انقلابی در روسیه رشد یافت و پس از انقلاب بلشویکی روسیه و در دوران حکومت شوروی یکی از نامآورترین شاعران عصر خود بود.
این شاعر فوتوریست انقلابی روسی از سن ۱۴ سالگی به عضویت حزب بلشویک درآمد و از سالهای قبل از انقلاب فعالیت هنری و سیاسی خود را آغاز نمود. وی در شعر روسی وزن، الفاظ، عبارات، تمثیلها و استعارات تازه و بدیع پدید آورد، با دنبال نمودن سبک آیندهگرایانه آثار خود را خلق مینمود ولی به همه اصول این سبک پایبند نبود و روش خاص خود را دنبال میکرد.
مایاکوفکسی از اتخاذ هیچ وسیلهای برای انتشار افکار و آثار خود باک نداشت و حتی در کوچهها قدم میزد و برای مردم شعر میخواند. حکایت میکنند: «در سالهای جنگی داخلی در روسیه او به جبهههای جنگ میرفت و در سنگرها اشعار خود را برای سربازان میخواند. مردم از اشعار او الهام گرفته، بی مهابا به جنگ میشتافتند. او با صدایی رسا و پرجوش و خروش در رادیو آثار خود را میخواند و مردم آن اشعار را فورا حفظ میکردند...»
از سیزده جلد میراث ادبی مایاکوفکسی، دوازده جلد آن بعد از انقلاب به وجود آمدهاست. او ادبیات منظوم و شعر را با واقعیت نزدیک کرده آن را در خدمت نیازمندیهای معاصر گذاشت و تبدیل به سلاحی برای مبارزه در راستای اهداف خود نمود. مایاکوفکسی از اشعار کلاسیک لذت میبرد اما بندهٔ آنها نمیشد. او میگفت: هنر باید با زندگی درآمیخته بشود. یا باید در هم آمیخته شود یا باید نابود بشود.
مایاکوفکسی در سال ۱۹۳۰ به ضرب گلوله به زندگی خود پایان داد و بدینگونه دیده از جهان فرو بست. وی پیش از مرگ بر برگهای نگاشت: «برای همه... میمیرم...». جسد وی در گورستان بزرگان انقلاب دفن گردید. وی در شوروی بزرگترین شاعر دورهٔ انقلابی لقب گرفته بود.
0:0 | امین کریمی
|